گنجینه ی رمان های من

وقتی عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چیکار کنی! شرمنده دلت باش که بهت اعتماد کرد

[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 9:56 ] [ سحر ]

[ ]

سیگار بکش،


مست کن،


بغض کن،


گریه کن،


دق کن!


ولی... با آدم عوضی درد و دل نکن...



ادامه مطلب

[ شنبه هفتم دی 1392 ] [ 17:21 ] [ سحر ]

[ ]

دوست من!


قلـــه ای که چنـــد بار فتـــح شود


تفریحــگاه عمومـــی خواهد شد


مواظـــب دلـــت باش!!


ادامه مطلب

[ جمعه ششم دی 1392 ] [ 10:54 ] [ سحر ]

[ ]

هزاران دستـــــــ هم به سویم دراز شود !


پــــــــس خواهم زد


تنــــــــــها


تمنای دستان تـــــــــــو را دارم


ادامه مطلب

[ پنجشنبه پنجم دی 1392 ] [ 10:10 ] [ سحر ]

[ ]

رمان خداحافظ زندگی


نویسنده: آقای مسعود خاک نژاد


خلاصه: سعید در بیمارستان بستری است و دفتر خاطراتش را در اختیار برادرش حمید قرار میدهد و حمید با مرور ان متوجه میشود که سعید در سینما با دختری به نام سونیا اشنا شده که فردی به نام یوسف(دوست سعید) رهایش کرده است. سعید به سونیا علاقه مند شده ولی یوسف سر راه آنها قرار میگیرد و ارتباط سعید و سونیا قطع میشود. اما پس از مدتی دوست سونیا پیش سعید آمده و به او اطلاع میدهد که سونیا به دلیل بیماری سل دربیمارستان بستری است و یوسف او را رها کرده. سونیا متوجه میشود که دکتر اشتباه کرده و او به سل مبتلا نیست و دوباره...


ادامه مطلب

[ چهارشنبه چهارم دی 1392 ] [ 11:39 ] [ سحر ]

[ ]